...
من در جواب تو
فقط چشمانم را می بندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعه ها را باید دو روز حساب کرد
باید تقویم ها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آویخته به من وتوست
...
احمد رضا احمدی
پی نوشت: یک هفته تمام که بنشینی توی خانه ات ، تنها و حتی سپور شهرداری هم در خانه ات را نزند برای زباله ها مثلا ، و تمام کاری که می کنی خیره شدن در دودها باشد یا پر کردن گیلاس ، و گپ بزنی با سایه چوب لباسی - روی دیوار ، آنقدر که مجابش کنی حق با تو است ... آخرش خیلی چیزها دستگیرت می شود. یکی اش اینکه بیرون از خیال تو هرگز هیچ پیش آمدی نبوده ؛ انگار آن رویا را در کابوس کسی دیگر زیسته ای و حالا بیداری. اینبار در کابوس خودت.
پی نوشت دو : حرف زدن ، نوشتن ، هرگز اینقدر سخت نبوده اند که هستند.
... تقصیر من نیست اگر واژه ها به قهر ترکم کرده اند .
